تبليغاتX
عشق


الناز شاكردوست در سال 1363 در يكي از محله هاي تهران چشم به دنيا گشود..در دوران دبستان عاشق  بازيگري شد.دانشجوي تئاتراز دانشكده هنرو معماري دانشگاه تهران است.  كلا انساني عجيبي است.. عاشق فوتبال است شبيه بازيگري ! مادر خود را بسيار دوست دارد. و عجيب ترين نكته در زندگي او دوست صميمي اوست.   

مدرک تحصیلی: دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران
با بازی در فیلم « گل یخ » ساخته کیومرث پوراحمد به سینما آمد و ظرف کمتر از یک سال در پنج فیلم سینمایی نقش آفرینی کرد. تفاوت بازی او در دو فیلم « گل یخ » و « مجردها » نشان از توانایی های او دارد.
شاکردوست در « بی وفا » اولین ساخته منتقد قدیمی سینما - اصغر نعیمی - بهترین بازی کارنامه سینمایی اش را به نمایش گذاشت.  
 

بله دوست صميمي او گوهر خير انديش است كه حداقل 30 سال از او بزرگتر است.به طور اتفاقي وارد سينما شد.به گفته كيومرث پوراحمد وقتي دنبال يك بازيگر حدودا 20 ساله ميگشته كه  الناز رو ديده و از بازي وي كه در ان موقع در تئاتر بازي مي كرده خوشش امده و او را در فيلم گل يخ به عنوان بازيگر نقش اول بازي داده است. بازي هاي مختلف و نقش هاي مختلف كه از او ديديم او را يك بازيگر باهوش و با استعداد معرفي كرده است. بازي هاي متفاوت نظير يك دختر پولدار در عروس فراري ... يك دختر شل و ول در مجردها(واقعا فوق العاده بود).. يك دختر نسل سومي در چه كسي امير را كشت (بازي او در اين فيلم عالي بود..بسيار بهتر از نيكي كريمي . مهناز افشار و...)و بازي بسيار زيباي او در فيلم بي وفا(به عنوان يك دختر پايين خيابوني كه عمرا هيچ بازيگري نمي تونست اين نقش را به اين خوبي بازي كن).در اين سه سال و تا سن 22 سالگي بازي در 11 فيلم يك امار فوق العاده براي يك بازيگر است..منتقدين بسياري از همان اول از بازي او تعريف كرده اند.
حتي هنرمنداني مانند مرحوم منوچهر نوذري از بازي وي تعريف كرده اند.. همچنين مهدي فخيم زاده كارگردان خوب كشورمان عنوان كرده است كه الناز شاكردوست به زودي بهترين بازيگر سينماي ايران خواهد شد  
 
   

مجموعه آثار:
- گل یخ (کیومرث پوراحمد - 1383)
- مجردها (اصغر هاشمی - 1383)
- عروس فراری (بهرام کاظمی - 1383)
- چند می گیری گریه کنی؟ (شاهد احمدلو - 1384)
- قتل آن لاین (مسعود آب پرور - 1384)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور - 1384)
- بی وفا (اصغر نعیمی - 1385)
- قاعده بازی (احمدرضا معتمدی - 1385)
- کارناوال مرگ (رضا اعظمیان - 1385)
- خدا نزدیک است (علی وزیریان - 1385)        
 
       
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:7  توسط یک دوست  | 
یاد یه ترانه افتادم گفتم لااقل اینو واسه دل خودم بنویسم تا حالم عوض شه .آخی یادش بخیر

اونیکه مدعی بود عاشقته     اونیکه مدعی بود عاشقته

ترا تو فاصله ها تنها گذاشت. بیخبر رفت تو این بی راهه هارد پاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه دل سوزوندی ..آه چرا نموندی .آه دلو سوزوندی آه چرا نموندی

اما من بازم همیشه دعات میکنم

یا حق دست حق سپردمت .میخوام خود شاد باشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 12:14  توسط یک دوست  | 
عشق يعني بنده فرمان حق شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن


عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار


عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر


عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن


عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن


عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب


عشق يعني گم شدن در کوي دوست عشق يعني هر چه در دل آرزوست


عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز


عشق يعني يک تبسم يک نگاه عشق يعني تکيه گاه و جان پناه


عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن


عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و در يا شدن


عشق يعني پيش محبوبت بمير عشق يعني از رضايش عمر گير


عشق يعني زندگي را بندگي عشق يعني بندگي آزادگي            

سلام خوبين من بعد از ۱۴ ماه برگشتم تا وبلاگم را سرو سامان بدم امدوارم با نظرات خوبتون من را ياري كنين.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 12:11  توسط یک دوست  | 
اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟




رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟




اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن




اسم منو عشق تورو توی کتابا بخونن




اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم






پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیش کنم




اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات




روزی هزارو صد دفعه بگم که می میرم برات




اجازه می دی که بگم حرف عاشقانه هام تویی




دلیل زنده بودنم درد ترانه هام تویی






اجازه دارم به همه بگم که تو مال منی




ستارها اینو میگه که تو اقبال منی




اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم




بگم می خواهم بخاطرت سر به بیابون بذارم


اجازه تو دست تو اجازه من دست تو




خنده من خنده تو شکست من شکست تو





آره عزیز اجازه هست قصه ام را با انتظار با تو ادامه بدم ؟!



منتظرم به قاصدك از تو خبر بياره


به قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره


بياد و همراه خودش تو اين شباي بی کسی


خورشيد چشماي تو رو تو اينه ها بياره


بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ



بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل


يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم


يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشونه بگيرم


حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد


واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد

تومثل یك معجزه ي حقيقي


تو لحظه هاي بيم و نا اميدي


كه در غروب آخرين دقايق


از آسمون به داد من رسيدي


من آخرين اميد اين نگاهو !!!


به لحظه ي اومدن تو بستم


بيا كه در نهايت صداقت

به انتظار ديدنت نشستم                              قلب من عاشق ترینه!!!!!فرق من با تو همینه!!!
+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 15:9  توسط یک دوست  | 


همانطوری که آفتاب در افق دور دست آخرین اشعه های زرد خود را با نهایت حیرت به صورت زمین می تاباند و پوسته های جدایی بر سر و صورت معبود خود میزند احساس میکنم روح من نیز چون خورشید آهسته آهسته درخشندگی خود را از دست میدهم ، اینکه میکویند گاهی انسان قبل از مرگ الهامی دریافت میکند به حق میگویند زیرا روح من نیز به هزاران وسیله مبهم و روشن روز مرگ مرا نوید میدهد در این موقع حساس انسان در غم و اندوه های شیرین دل خوش میکند ولی من از گذشته پر از اندوه خود خاطره شیرینی ندارم که دل به آن خوش دارم زیرا به هر صفحه از عمر خود مینگرم در آن جز غروب عشق چیز دیگری نمی بینم !
وقتی به گذشته خود مینگرم جز خاموشی و تنهایی هیچ نشانه ای نمی یابم...
در آسمان دل من ستارگان زیبای پر نور وجود ندارند در آن دور دستها ستاره کم نوری سوسوزنان غروب میکند
غروبی پر از درد و رنج که از گذشته وحشت انگیز من صحبت میکند که صدای آن درهم و مبهم به گوش میرسد.
سعی میکنم سخنی از آنان بشنوم ولی مسافت زیاد نمی گذارد و آنچه به گوش میرسد به طور نامرتب در مغزم یادداشت میکنم و آن را با هزار کلمه دیگر در هم می آمیزم و این آهنگ به گوشم میرسد...
«.....ما ستارگان درخشنده ای نیستیم و اینک به صوی خاموشی و نیستی پیش میرویم.....»
مدتی دراز با امید فراوان با مرگ مبارزه کردی هر آنقدر که پنجه های خونین او در بدن نحیف تو فرو میرفت ما دچار هراس میشدیم آخر نه اینکه تو عمر ما وما ستاره عمر تو بودیم ؟ چگونه ممکن بود که از موفقیت مرگ نهراسیم...
ما میدانستیم که عشق جاودانه و مقدس میتواند تو را از چنگالهای بی رحم مرگ برهاند ولی هرگز نتوانستیم چنین عشقی را برای تو بیابیم در این آسمان بزرگ و زیبا که شکوهش دلها را میلرزاند تو حتی یک ستاره درخشان عشق مقدس نداشتی لاجرم ما چون تو به غروب کشانده شده و در ظلمت ابدی محو و سرگردان شدیم .
همانطوری که تو به زودی با رنج بی پایان به وادی خاموشان کشانده خواهی شد.......

جانم از هجر رسیده است به لب ، جانداران
تلخ شد ز آنکه خبر از بر جانان نرسید

برسد یا نرسد کار من از کار گذشت
وای بر آنکه در این درد به درمان نرسید

گو به این تازه به دور آمدگان خوش باشید
دور من غیر غم از ساقی دوران نرسید

مشکل کار من آسان نکند کس جز مرگ
چه کنم آنکه کند مشکلم آسان، نرسید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 22:19  توسط یک دوست  | 

نمیخوام که بگی چه دل سنگه ولی:
باز دوباره طنین صدا به قلبم نشست!
باز دوباره حادثه طنین نگات برام قشنگ بود ولی دیگه عاشق صداقتت من نبودم!
چون اونو گمش کرده بودم!
ولی نه من که تا اخرش تو دستم نگه اش داشته بودم!
تو بودی که که گمش کردی!
این تو بودی که بازنده شد!
چون دیگه تو قلبم جا نشد!
شایدم من بودم که باختم!
چون تو از اولش دلت یه جای دیگه بود!
من اصلا نبودم!
شایدم بودم ولی...!
دیگه با دیدنت کف دستام عرق نکرد!
دیگه سر انگشتام سرد نشد !
دیگه قلبم تند تند نزد!
دیگه سنگینی نگاهت برام مهم نبود!
چون تو دلت یه جای دیگه ام اسیر بود!
پس بازم این من بودم که باختم!
نه!
تو بودی که که گمش کردی!
این تو بودی که بازنده شد!
چون دیگه تو قلبم جا نشد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 14:55  توسط یک دوست  | 
از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد..

از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد

از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد

از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد

از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد..

از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد

از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد


و تنها خدا را دوست دارم!!!


چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!!

چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!!

چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!!

چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!!

چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!!

چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!!

چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!!


و من تنها خدا را دوست دارم...
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 19:35  توسط یک دوست  | 
 







باور نكردم رفتنت بيداد دل شكستنت
ناباوري از حد گذشت نبض زمين ناگه شكست

نشكفته ها پرپر شدند ناگفته ها دردي شدند

هر خاطره جاني گرفت افسانه اي از هم نوشت

تو غربت يه نيمه شب افسانه ام در هم شكست

افسانه ام قصه نبود قصه پر غصه نبود

گفتي كه از من كن حذر عشق مرا از سر به در

گفتم مگو ليلا ترين مجنون منم دستم بگير

گفتي كه ليلا رفتني است زنجير عشق گسستني است

گفتم مگو زيبا ترين مجنون خود در من ببين

اي مرغك تن خسته ام ميناي دل شكسته ام

افسانه رفتن شدي قلب مرا خنجر شدي

گفتم كه اي بانوي من هر شب تويي در خواب من

ديووانه و شيدا منم افتاده اي بر خاك منم

اي عشق من اي بهترين معناي من از من مگير

باور نكردم رفتنت بيداد دل شكستنت

رفتي و بي تو در قفس ناليدم از غم يكنفس

باور نكردم رفتنت بيداد دل شكستنت
باور نكردم رفتنت بيداد دل شكستنت

رفتي و بي تو در قفس ناليدم از غم يكنفس

باور نكردم رفتنت بيداد دل شكستنت
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 19:34  توسط یک دوست  | 
55
دلم گرفته. دلم شکسته. ولي استوارم. سعي در پايداري دارم. اصرارم بر استقامت است و خود باوري. ولي واقعيت چيز ديگري ست

 

***

 دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق

 

 ***

هوس کوچ به سرم زده. شايد هم هجرت. نمي دانم. ز اين بي دلي ها خسته شدم. دستانم را به دستان هيچ کس مي سپارم و درد دل مي کنم با درختان. ديوانگي هم عالمي دارد

 

 ***

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است

 

 ***

شايد كسي را كه با تو خنديده فراموش كني اما كسي را كه با تو اشك ريخته هرگز....

 

 ***

دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني

 

*** 

راز عشق در این است که
باور ها آرمان ها و اهدفتان را با یکدیگر در میان بگذارید

 

 ***

اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو ميدم به تو تو برام حرف بزني چون مقدسي

 

 *** 

دوست داشتن تمثيلی از نفس کشيدن من است، سزاواری من در زندگی، شايستگی‌ام در بودن! ... اگر سزا بود چنان در آغوش‌ش می‌فشردم که يکی گرديم، و در آن پيکر، نه من دلتنگ می‌شدم، نه او می‌گريخت

 

 ***

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي

 

 *** 

کـــــــاش !!............ کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ... کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم ... کاش

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 20:23  توسط یک دوست  | 

دستاشو بگیر نگاش کن با عاشقی صداش کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 2:16  توسط یک دوست 

یادته آن زمان که هر نگاه فرصت دیدن بود   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 1:38  توسط یک دوست 
از تمام دنيا فقط چشمهايت را خواستم آيا آسمان سهم زيادي از دنياست؟

***

وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي, وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من, هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي

***

عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن، با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق مي‌ورزيم

***

آن كس را كه دوست داريد آزاد بگذاريد اگر متعلق به تو باشد به پيش تو باز مي گردد و گرنه از اول هم براي تو نبوده است

***

لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق

***

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

***

عشق را به کسانی بدهید که لایق آن هستند نه تشنه آن زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد

***

در بازار بورس قلب تو / چند سهم باید خرید / تا ضربان به ظاهر منظمش / حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را به باد فنا ندهد؟

***

عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نامشروط است، عشق معامله نیست

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 14:18  توسط یک دوست  | 

از جلوی گل فروشی رد میشدم دیدم قشنگترین گلش نیست , نگران شدم , پس تو کجایی؟

***

عشق می ورزیم چرا که او نخست به ما عشق ورزید چرا که خدا عشق است

***

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن

***

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی

***

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

***

اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.

***

ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی

***

ستاره به چشم کوچک می نماید , اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره , درستهایی که کمک میرسانند , مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند.

***

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
 
***
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
 
***
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
 
***
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
 
***
آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو
ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو
 
***
انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري
 
***
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
 
***
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 14:15  توسط یک دوست  | 
1/
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 14:15  توسط یک دوست  | 
1
 
شیشه پنجره ره باران شست
 
از دل من اما
 
چه کسی نقش ترا خواهد شست؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 14:14  توسط یک دوست  | 
تو را دوست می دارم نه برای فرار از تنهایی خویش تو را دوست می دارم نه برای فراموش کردن شبهای گریه تو را دوست می دارم نه برای آنکه شب ظلمانیم را با ماه وجودت مهتابی کرده یی تو را دوست می دارم نه برای آن چشمان آهویی ات تو را دوست می دارم نه به خاطر آن اندام اغوا کننده زنانه ات تو را دوست می دارم نه به خاطر آن خنده ها که تو را مانند یک فرشته می کند تو را دوست می دارم نه برای بدست آوردنت تو را دوست میدارم نه برای زیبایی ات

 تو را دوست میدارم فقط برای خودت

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 14:13  توسط یک دوست  | 

آن روزها

آن روزها رفتند
آن روزهاي خوب
آن روزهاي سالم  سرشار
آن آسمان هاي پر از پولك
آن شاخساران پر از گيلاس
آن خانه هاي تكيه داده در حفاظ سبز پيچكها به يكديگر
آن بام هاي باد بادكهاي بازيگوش
آن كوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
آن روزها رفتند
 آن روزها يي كز شكاف پلكهاي من
آوازهايم چون حبابي از هوا لبريز مي جوشيد
چشمم به روي هر چه مي لغزيد
آنرا چو شير تازه مي نوشيد
گويي ميان مردمكهايم
خرگوش نا آرام شادي بود
هر صبحدم با آفتاب پير
به دشتهاي نا شناس جستجو مي رفت
شبها به جنگل هاي تاريكي فرو مي رفت
آن روزها رفتند
آن روزها ي برفي خاموش
كز پشت شيشه در اتاق گرم
هر دم به بيرون خيره ميگشتم
پاكيزه برف من چو كركي نرم
آرام مي باريد
بر نردبام كهنه چوبي
بر رشته سست طناب رخت
بر گيسوان كاجهاي پير
و فكر مي كردم به فردا آه
فردا
حجم سفيد ليز
با خش خش چادر مادربزرگ آغاز ميشد
و با ظهور سايه مغشوش او در چارچوب در
كه ناگهان خود را رها مي كرد در احساس سرد نور
و طرح سرگردان پرواز كبوترها
در جامهاي رنگي شيشه
فردا ...
گرماي كرسي خواب آور بود
من تند و بي پروا
دور از نگاه مادرم خطهاي باطل را
از مشق هاي كهنه خود پاك مي كردم
چون برف مي خوابيد
در باغچه مي گشتم افسرده
در پاي گلدانهاي خشك ياس
گنجشك هاي مرده ام را خاك ميكردم
آن روزها رفتند
آن روزهاي جذبه و حيرت
آن روزهاي خواب و بيداري
آن روز ها هر سايه رازي داشت
هر جعبه سربسته گنجي را نهان مي كرد
هر گوشه صندوقخانه در سكوت ظهر
گويي جهاني بود
هر كسي ز تاريكي نمي ترسيد
 در چشمهايم قهرماني بود
آن روزها رفتند
آن روزهاي عيد
آن انتظار آفتاب و گل
آن رعشه هاي عطر
در اجتماع ساكت و محبوب نرگسهاي صحرايي
كه شهر را در آخرين صبح زمستاني
ديدار مي كردند
آوازهاي دوره گردان در خيابان دراز لكه هاي سبز
بازار در بوهاي سرگردان شناور بود
در بوي تند قهوه و ماهي
 بازار در زير قدمها پهن مي شد كش مي آمد با تمام لحظه هاي راه مي آميخت
و چرخ مي زد در ته چشم عروسكها
بازار مادر بود كه مي رفت با سرعت به سوي حجم هاي رنگي سيال
و باز مي آمد
با بسته هاي هديه با زنبيل هاي پر
 بازار بود كه مي ريخت
كه مي ريخت
كه مي ريخت
آن روزها رفتند
آن روزهاي خيرگي در رازهاي جسم
آن روزهاي آشنايي هاي محتاطانه با زيبايي رگهاي آبي رنگ
دستي كه با يك گل
از پشت ديواري صدا مي زد
يك دست ديگر را
و لكه هاي كوچك جوهر بر اين دست مشوش مضطرب ترسان
و عشق
كه در سلامي شرم آگين خويشتن را بازگو ميكرد
در ظهر هاي گرم دود آلود
ما عشقمان را در غبار كوچه مي خوانديم
ما با زبان ساده گلهاي قاصد آشنا بوديم
ما قلبهامان را به باغ مهرباني هاي معصومانه مي برديم
 و به درختان قرض مي داديم
و توپ با پيغام هاي بوسه در دستان ما مي گشت
و عشق بود
آن حس مغشوشي كه در تاريكي هشتي
ناگاه
محصورمان مي كرد
و جذبمان مي كرد در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم هاي دزدانه
آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتي كه در خورشيد مي پوسند
 از تابش خورشيد پوسيدند
و گم شدند آن كوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
در ازدحام پر هياهوي خيابانهاي بي برگشت
و دختري كه گونه هايش را
 با برگهاي شمعداني رنگ مي زد آه
اكنون زني تنهاست
اكنون زني تنهاست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 14:8  توسط یک دوست  | 
 

اگر روزی من مردم  و تو مرا دوست داشتی هرپنجشنبه به مزارم بیا.گل سرخی بر روی قبرم بگذار تا بدانم که تنها نیستم و تو را در کنارم دارم...

ولی اگر تو مردی من فقط یکبار بر سر مزارت می آیم.... و آن دسته گل سفید مریم را که با خون خود سرخ خواهم کرد ، برایت هدیه می کنم.وعاشقانه در کنارت جان می سپارم تا بدانی هیچ وقت تنها نیستی...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 14:5  توسط یک دوست  | 
به دست آوردن خوشبختي بزرگ ترين فتح زندگي است.
***
هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی .پر کلاغ رو سفید کنی.آتیشو بوس کنی توی آب یه نفس عمیق بکشی .اون موقع منم میتونم فراموشت کنم.
***
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...
***
وقتی دلم برات تنگ ميشه ميرم اون بالا پشت ابرا ريز ريز گريه ميکنم
پس هر وقت ديدی داره بارون مياد بدون دلم برات خيلی تنگ شده.
***
اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه.
***
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.
***
دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم.
***
عشق،عشق مي آفريند. عشق زندگي مي آفريند. زندگي رنج به همراه دارد. رنج دلشوره مي آفريند. دلشوره جرات مي بخشد. جرات اعتماد به همراه دارد. اعتماد اميد مي آفريند. اميد زندگي مي بخشد. زندگي عشق مي آفريند. عشق عشق مي آفريند. (احمدشاملو)
***
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.
***
اگه 1 روز نتونستی گناهه کسي رو ببخشی از بزرگيه گناهه اون نيست از کوچيکيه قلبه تو!
***
اگر در قلبتان عشق باشد٬ می توانيد هر روز معجزه کنيد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 16:30  توسط یک دوست  | 

عشق را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تورادوست دارم تا آخرين نفس

***

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

***

روي دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بي سوادم

***

عشقي كه با پر مرغي بدست آيد با ساقه ي كاهي از دست مي رود
امام صادق (ع)

***

مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني
مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

***

هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را
خورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپاي
در كوي راه زندگي روشن كند راه مرا

***

اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن

***

خدايا او را كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهاييش نگذار...
***
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...
***
آفتاب را به تو نمي دهم
تا خرده خرده بشكافي اش
و از آن هزار ستاره بسازي
***
در همه جاي اين زمين همنفسم كسي نبود زمين ديار غربت است از اين ديار خسته ام.
***
روزگاري يك تبسم يك نگاه بهتر از گرماي صدآغوش بود اين زمان بر هر كه دل بستم وليك آتش آغوش او خاموش بود
***
عشق حيات عاشق را تشكيل ميدهد والا معشوق تنها بهانه است
***
عشق مطبوع ترين بخش زندگي است وازدواج فاني كننده ي آن است
***
عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت ميبرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 16:30  توسط یک دوست  | 
وقتي كه بارون مياد هر چند تا قطره كه تونستي بگيري منو دوست داري و هر چند تا كه نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم!

***

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني... دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني!

***

روزي تو را محاکمه مي کنند

به حبس ابد محکوم ميشوي

جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد

فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند

***

اندازه يه قابلمه..........
با هر چي لب تو عالمه......
مي بوسمت يه عالمه...........
***
khoda be hameye fereshteha dastoor dad ta tooye behesht jam beshan ta behtarin fereshtaro entekhab kone vali behtarim fereshte jamoond chon dar hal khoondane inaie ke man neveshtam
***
man tooye donya seta doost daram ... khorshid ,mah va to. avali ro vaseye roozam mikham / dovomiro vaseye shabam mikham / vali to ro vaseye tak take lahzehaye zendegim mikham
***
badtarin dard in nist ke az eshghet door bashi.badtarin dard in nist ke be ooni ke doosesh dari naresi.badtarin dard in nist ke eshghet behet naro bezane.badtarin dard inam nist ke asheghe yeki bashi yo oon nadoone.badtarin dard ine ke yeki bemire oon vaght taze befahmi ke dooset dashte !!!!!!!!!!!!!! inam ye noe darde dige
***
Ye rooz Del ba khodesh ahd bast ke az in be baad sang misham , sang shod...........raft miyoone sanga neshast , ama...........asheghe ye sange dige shod
***
سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.
***
افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:42  توسط یک دوست  | 
سلام دوستان
ببخشید که اینبار کمتر نوشتم! امیدوارم خوشتون بیاد... نظر یادتون نره!
 
...
 
در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته
***
چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک
***
آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند
***
خدايا او را كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهاييش نگذار
***
بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید،تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید...
***
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 20:42  توسط یک دوست  | 
زندگی آب راه‌ايی است به نام وفا... ميريزد به جويی به نام صفا... ميرود به رودی به نام عشق... ميرسد به دريايی به نام وداع...
***
غروب شد....خورشید رفت ....افتابگردان دنبال خورشید می گشت ... ناگهان ستاره ای چشمک زد .. افتابگردان سرش را پایین انداخت اری گلها هرگز خیانت نمی کنند
***
تا حالا از گرمای خورشید ناراحت شدی ؟!
من هیچ وقت ناراحت نمیشم چون تو آتش عشق تو سوختم...
***
چشم های تو را دوست دارم ... نه به خاطر زیبائیشون ... بلکه به خاطر اینکه چشم های تو هستند...
***
عده اي دايم مي نالند که گل سرخ خار دارد ما يايد شاد باشيم که خارها گل دارند
***
كاش 1000 بار نوشتن دوستت دارم جريمه ي مدرسه ام بود
***
ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست .
ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست.
ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست.
از خود محبت پرسيدم محبت چیست گفت: تنهايک نگاه است...
***
شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست...
***
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن...
***
براي پخته شدن كافيست كه هنگام عصبانيت از كوره در نرويد.
***
اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن.
***
زندگی را دوست دارم نه در قفس. عشق را دوست دارم نه در هوس. تو را دوست دارم تا آخرین نفس...
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 20:40  توسط یک دوست  | 
آری اغاز دوست داشتن است

                                       گر چه پایان راه نا پیداست

                        من دگر به پایان نیاندیشم

                                                            که همین دوست داشتن زیباست  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:29  توسط یک دوست  | 
تو از دیار کدامین ستاره می آیی ؟  

که در نگاه تو ، دریای عشق ، جوشان است

پیام آمدنت را نسیم گل آورد

بیا که شهد کلامت عصاره ی جان است  

                                                                                                      نصرا... مردانی

                       
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:20  توسط یک دوست  | 
مهموني يه تو آسمون... خدا مي خواد قشنگ ترين فرشته رو انتخاب كنه ولي اون به اين جشن نمي رسه ... چون داره اين پيغامو مي خونه

***

من روي تو يه حساب ديگه باز كرده بودم.
.
.
.
.
.
.
ناراحت نشو ولي تازه فهميدم تو يه ادم دو رويي هستي.
.
.
.
.
يه روت گله و يه روت ماه...

***

من گمان می کردم دوستی4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....

***

خدايا تو خود ميداني انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه زجر ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است
***
آن هنگام كه با بخار احساس وجودم روي جام دلت نوشتم دوستت دارم آيا دلت به حالم گريست؟!
***
خدايا به من توفيق:
عشق، بي هوس
تنهايي ، در انبوه جمعيت
دوست داشتن ، بي آنکه دوست بداند
عطا کن.
***
اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندمگویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
که بگویند یک عاشق دیوانه است
***
به چشمانت بياموز که هر کسي ارزش ديدن ندارد....
به دستانت بياموز که هر گلي ارزش چيدن ندارد....
به قلبت بياموز که هر بي سرو پايي در ان جايي ندارد....
به دلت بياموزاگه روزي تنها ماندطلب عشق زهربي سرو پايي نکند ....
***
اگر كسي را دوست ميداري تركش كن. اگر قسمت تو باشد باز ميگردد. اگر هم باز نگشت يعني به تو تعلق نداشت. پس همان بهتر كه رفت
***
دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم(دكتر علي شريعتي)
***
Hame migan 1sa@t yani 60 daghighe,1 daghighe yani 60 saniye,ama hichkas behem nagoft ke 1saniye bi to yani 60 sal
***
آنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد
كاش امروز بود تماشا مي كرد!
***
گفتی ستاره موندنیست دیدی ستاره هم شکست؟!
عهدی میون ما نبود عهد نبسته هم گسست . . .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:16  توسط یک دوست  | 
Zendegi ejbar ast ... Marg entezar ast ... Eshgh 1 bar ast ... Jodaii doshvar ast ... Vali yade to tekrar Ast

***
Vaghty gofty andazeye 1 donya dooset daram taze fahmidam ke chera migan 2nya kochike !!!

***

Agar shekastane ghalb o ghoroor seda dasht asheghan sookoote shab ra viran mikardan

***

Vaghti Behem Gofti Ke Ta Akhare Omr Bahatam Taze Fahmidam Ke Chera Migan Donya 2 Ruze

***

Do chiz ra dost daram , gole sorkh va tora , gole sorkh ra baraye to va to ra baraye khodam

***

وقتی گلدون خونمون شکست !!

پدرم گفت: قسمت این بود...

مادرم گفت:هیف شد...

خواهرم گفت: قشنگ بود...

داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......

اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود..

***

توي زندگی 3 راه رو دنبال کن:

1.دوست داشتن را براي يک تجربه

2.عاشق شدن رو براي يک هدف

3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت!!

***

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست،

وفا آنست که نامت را همیشه روی لب دارم

***

Ashegh an nist ke yek del be sad yar dehad ***Ashegh anast ke sad del be yek yar dehad

***

bozorgtarin gonah ; SOKOOT, bozorgtarin shoja'at ;DOOST DASHTAN, bozorgtarin sarmaye ; YAR, bozorgtarin bala ; FARIB , bozorgtarin asrar ; SEDAGHAT, bozorgtarin eftekhar ; ASHEGH SHODAN

***

Midooni lezate zire baroon ghadam zadan chiye
Ine ke kasi ashkato nemibine

***

Doroogh shokoofe miavarad amma mive nadarad
pas mara andaki doost bedar vali toolani

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:16  توسط یک دوست  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 10:30  توسط یک دوست  |